رضا قليخان هدايت
1844
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هيونى تند خارا شخص آهن [ ساق ] سندان سم * عقابى تيز كوهانجام و هامونكوب و دريادر هزاران دايره [ بينى ] هزاران [ خط كه ] بنگارد * گه ناورد چون پرگار و گاه پويه چون مسطر به دستت گوهرى لرزان فلك جرم و نجوم آيين * مركّب نقره در الماس و معجون آب در آذر ز جان دودى برانگيزى از آن پولاد چون آتش * ز گرد ابرى برافرازى از آن شبديز چون صرصر درخش اين فروگيرد همه روى هوا يكسان * شرار آن فروكوبد همه پشت زمين يكسر گهى آن پرگهر تابد چو ياقوتى ترا در كف * گهى آن پرگره پيچد چو ثعبانى به چنگ اندر چه بازوى و چه دستست اين كه گيرد كندى و سستى * ازين دندان پيل مست و زان چنگال شير نر نهنگ هيبتت چون باد هر سو در كشيده دم * هماى نصرتت چون ابر هر سو بر [ گشاده ] پر خليلى تو كه هر آتش ترا همسان بود با گل * كليمى تو كه هر دريا ترا آسان دهد معبر فرى آن تندرست زرد و آن فارغ دل گريان * شگفت آن راست گوى گنگ و آن فربه كن لاغر تنش چون استخوان سخت و دلش همچون شكم خالى * زبان چون دست نيرومند و سر چون پاى گامآور نبرد افروختى بىحد [ نشاط آراى ] يكچندى * كه گاهى نوبت تيغست و گاهى نوبت ساغر